زندگی ؛ با همه وسعت خویش/ محفل ساکت غم خوردن نیست/ اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست/ حاصلش؛ تن به قضا دادن و افسردن نیست/ زندگی؛/ جنبش و جاری شدن است/ از تما شاگه آغاز حیات/ تا بدان جا که خدا می داند.../
- ابرام السوال = اصرار در خواسته
آن است که شاعربا اصرار و التماس یاهمراه با تهدید به هجویاهزل درخواست خود را طلب کند.
5- ابداع= سلامه الاختراع
آوردن چندین نوع صنعت ادبی دریک بیت یاجمله را ابداع گویند. مثال:
این چنین ناری کجا باشدبه زیر نار آب وآن چنان آبی کجا باشد به زیراب نار؟
دراین بیت صنعت های عکس،ارصاد وتسهیم ،تقسیم واستعاره وجود دارد
6- ابهام = ذووجهین (پوشیده گفتن )
آن است که بتوان کلام را به دو گونه خواندو با هر نوع خواندن یک معنای تازه داشته باشد . مثال :
به راستی که نه همبازی تو بودم من توشوخ دیده مگس بین که می کند بازی (سعدی)
بازی در بیت فوق به معنای بازی وشوخی و معنای دیگرآن شاهین یا باز است .
7- اتساع = فراخی و گشادگی
سخنی که در خور تاویل زیاد باشد ومعانی زیادی از آن دریافت شود. مثال :
پیروز شه عادل منصور معظم کز عدل دگرباره بنا کرد جهان را
(جهان را از عدل بناکردیا از عدل دیواری به گرد جهان کشید)
8-اتّفاق=یکی شدن
هرگاه شاعر تخلص خودرادرمعنی کلمه بگنجاند. مثال:
عمری باید که یار آید به کنار این دوست سرمد همه را کس ندهد (سرمد کاشانی)
9- اجازه
آن است که کسی بیت یا مصراعی بیاورد وبقیه رابه کسی دیگر واگذارکند،مانندآن رباعی که عنصری وعسجدی وفرخی هریک مصراعی را خوانده ، مصراع آخر را به فردوسی تکلیف کردند.
همرنگ رخت گل نبود درگلشن مانند قدت سرونروید به چمن
مژگانت همی گذر کند ازجوشن مانند سنان گیو در جنگ پشن
10-اجزاءبیت
از اصطلاحات فن عروض است .جزو اول از مصرع اول هر بیتی راصدر ، وجزوآخر آن راعروض می گویند . وجزو اول از مصراع دوم را ابتدا ، وجزو آخرین آن را ضرب و عجزمی نامند، واجزای دیگربیت را که در میان است حشو می خوانند.
صدر است و عروض وابتدا وآنگه ضرب وآن ها که در میانه باشد حشواست
11-اجمال(گردآوری پراکنده ها )
سخنی که مبهم باشد ومعانی متعدّدی داشته باشد.و معنای دیگر اجمال، فشرده گویی ومختصر نویسی است.
12- احتباک (استوار کردن)
آن است که گوینده امری را بیان کند وسپس درجمله ی دوم علت آن را باز گوید.مثال:
به مستوران مگو اصرار مستی حدیث جان مگو با نقش دیوار
گوینده در مصرع دوم علت منع افشای اصرار نزد مستوران را بیان می کند .
13- احتراس( خود را پاس داشتن= جلوگیری از سوءتفاهم)
آن که گوینده برای رفع ابهام احتمالی مخاطب لفظی را ذکر کند تا شنونده برداشتی غیر مقصود او نداشته باشد.مثال: گرم از پیش برانی تو زخدمت نروم عفو فرمای که عجز است به نافرمانی (سعدی)
14 - اَحمَدا
شعری که اصول وزن و شعر وقافیه در آن رعایت نشده باشد.
15- اخبار(خبر دادن )
آن است که ازمطلبی به خود آن مطلب برای تحقیر یاتعظیم استفاده شود . مثال :
عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمیان بزرگ شود (سعدی)
16-اختصاص (مخصوص کردن )
آن است که کاری یا چیزی به کسی منحصر شود.(در معنی شکایت ،بیزاری ،اشتیاق و... ) مثال:
آن کشیدم زتو ای آتش هجران که چو شمع جز فنای خودم از دست تو تدبیر نبود
17-اخلال = اختصار مخل (زیان رسیدن)
هرگاه لفظ برای مقصود ومعناکم و کافی نباشد، واز عیوب نگارش است .مثال :
همین امشب مرا آغوش بگشای که اول بهتر از صلح اخیر است (جنگ اول )
18- اخوانیات
شعرهایی که شاعران خطاب به یکدیگر می سرایند.
19- ادبیات ارشادی
اگر هدف از خلق اثر ارشاد و تعلیم باشد.
20- ادغام (لقمه را نجوییده فرو بردن )
دو حرف قریب المخرجی که در کنار هم بیایداولی ساکن و دومی متحرک باشدومنجر به حذف اولی می شود مثال: درست تر= درستر
21- ادماج (پیچیدن در جامه)
آن است که متکلم ضمن ادای مقصود خود مطلب دیگری را به طور غیر مستقیم بیان نماید.مثال:
این عشق را زوال نباشد به حکم آن که ماپاک دیده ایم و توپاکیزه دامنی (سعدی)
شاعرضمن بیان دلیل برای زایل نشدن عشق وپاکدامنی معشوق،نظرپاک بودن خود رانیزذکر می کند.
22- ارتجال= بدیهه = محاضره
فی البداهه در مجلسی شعر گفتن.
23- ارتفاع (خاستن )
آن است که شاعرکلمه ای بیاورد و آنگاه را در کلام پرورش دهد. مثال :
آمد بهار و گلبن امید برگ شد شد برگ غنچه، غنچه گل و گل گلاب شد
24- ارسال المثل
شاعر مثل مشهور یاعبارتی حکیمانه را درضمن مطلب خودبیان می کند.مثال:
طریق و مذهب عیسی به باده خوش ناب نگاه دار ومزن بخت خویش را به لگد (منوچهری)
25- ارصاد و تسهیم
سهیم شدن مخاطب در سرودن شعر به نحوی که مخاطب قبل از آوردن کلمه آخر آن را حدس بزند.مثال:
هرچند پیر و خسته دل و ناتوان شدم هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم (سعدی)
لفظ جوان شدم را می توان حدس زد به سبب کلمه پیر و قافیه ناتوان شدم.
26- ازدواج1
کلماتی را پیوسته و نزدیک هم بیاورند.مثال:
ما مرد کبابیم وشرابیم و ربابیم خوشا که شرابست وکبابست و ربابست
27- ازدواج2
معنی کلی مصرع اول با توجه با معانی لغات در مصرع دوم تکرار شود.مثال :
اگرم تو خصم باشی نروم زپیش تیرت وگرم توسیل باشی نگریزم از نشیبت
28- استثنای منقطع
حکمی راکه هیچ ربطی به هم ندارد مورد استثنا قرار دادن،همچنین در این صنعت از حروف استثناءاستفاده می شود، مثال : بخشکید سرچشمه های قدیم نماند آب جز آب چشم یتیم (سعدی)
به طور معقول رابطه ای بین سرچشمه های قدیم وآب چشم یتیم (اشک) وجود ندارد تااز آن مستثناء گردد.
29- استخدام
آن است که لفظی دارای دو معنی مستقل که هر یک از آن دو معنی دررابطه با کلمه یا عبارتی ازآن جمله یاشعر تحقق می یابد، مثال: بازا که در فراق تو چشم امیدوار چون گوش روزه دار به الله اکبر است (سعدی)
الله اکبر دو معنی دارد :تنگ الله اکبردر شیرازکه باچشم ارتباط دارد وتکبیرة الاحرام باگوش روزه دار.
30- استدراک = نوعی مدح شبیه ذم
هرگاه شاعرمصرع یا بیتی را بیاورد که در ابتدا ذم به نظر آید،اما در ادامه با الفاظ (لکن،ولی وغیره) مدح محقق گردد. مثال : فلانی که آدم نیست بلکه فرشته است.
برچسب:
نویسنده: یاس